سی­امین جشن­واره بین­المللی تئاترفجر

عقب­ماندگی­های ما

رضا آشفته

 

سی­امین جشن­واره  بین­المللی تئاترفجر بر ما آشکار ساخت به لحاظ بهر­ه­مندی از تکنولوژی و امکانات نوین کاملن عقب مانده­ایم. حالا این آثار دعوت شده از اروپا و شرق دور با هر میزان و معیاری که سنجیده شود، یعنی کارشناسان اعلام کنند که این­ها درجه­ی یک یا سه هستند، در هر صورت ما از آن عقب مانده­ایم. ما امسال با چندین نمایش در قالب ویدئوآرت، اینتراکشن، سینوگرافی، پرفورمنس، کرئوگرافی، دلقک­بازی، ژانگولر، تردستی و دیگر امکانات خاص سنت نمایشی اروپا و شرق دور آشنا شدیم. برخی تاب تحمل این گونه­های متفاوت و در عین­حال بدون کلام را نداشتند. یعنی عادت به دیدن آن نداشتند. اما آوردن این نمایش­ها و نمایش­واره­ها به ما گوشزد می­کرد که ما در ارائه آثار نمایشی هنوز وابسته به متن و کلام هستیم، و در این نمونه­های غیر کلامی هنوز نیاز به کسب علم و تجربه هستیم. این بازنگری مطلوبی است که جایگاه ما در اتفاقات و پدید­ه­های نوین را اثبات خواهد کرد. البته این گونه آثار به جزء نمایش دوران تیرگی از ایتالیا که متکی به مفهوم­سازی و ارائه مفاهیم سیاسی بود، چندان جلوه­ی معناشناسانه­ای نداشت. یعنی غالب آثار تهی از معنا و حتا معناگریز بودند. البته ما می­توانیم در گزینش آثار معناگرایانه با توجه به نیاز، ضرورت و ذائقه ایرانی جست­وجو کنیم، چنان­چه نمایش میس ژولی از چین چنین امکانی را فراهم می­ساخت. نمایشی که برگرفته از متن استریندبرگ سوئدی است اما در قالب اپرای پکن اجرا شده است. شاید این نمونه با اپرای درجه­ی ممتاز هم­خوانی نداشته باشد اما همین اثر کوچک هم این شیوه را پیش روی­مان قرار می­داد و حتا بر ما یادآور می­شد که می­توانیم متون دیگران را در یک بازخوانی درست در قالب تعزیه، روحوضی و حتا نقالی ایرانی ارائه کنیم.

ما در پرفومنس هنوز کاری نکرده­ایم کارستان؛ فقط کافی است ننه کار سمیرا سینایی را با قصرمه­آلود ژاپن مقایسه کنیم. در ننه قصه­ای از حبیب احمد­زاده روایت می­شد که خیلی کهنه و تکراری می­نمود و در ابداع و ایجاد حرکات و کرئوکرافی هم حرفی برای گفتن نداشت. اما در قصر مه­الود استفاده از یک افسانه­ی کهن در پرفورمنس به جلوه­ای نو  و موثر رسیده بود. کرئوکرافی هم در حد ایده­آل و در ارائه معنا بسیار موفق بود. استفاده از چهار در هم جلوه­ی درست بصری در فضا ایجاد می­کرد. موسیقی غربی بود اما گروه ژاپنی همه­چیز را بومی کرده بودند و در عین­حال اثری جهان­شمول را در صحنه هویدا می­ساختند. حتا نمایش لئو از آلمان که از گروه نمایشی جعبه پاندورا هستند و ما اجرای عمومی آن را در تهران دیده­ایم، اثری قابل استناد دربهره­مندی از موسیقی، رقص، نقاشی، پویانمایی و تکنیک­های تردستی و ژانگولربازی است. این نمایش می­خنداند و تماشاگر را دچار شگفتی می­ساخت و در واقع در زیر لایه­ها توجه­ای خاص نیز به ایجاد موقعیت و درامی بدون کلام هم کرده است. ما واقعن در پرفورمنس نیاز به آوردن نمایش­ها و استادان به نام هستیم، تا بتوانیم در این گونه­ها هم حرکات لازم را انجام دهیم وگرنه همان به­تر که قدمی در این راه برداشته نشود چون خیلی عقب مانده­ایم.

نمایش بیست هزار فرسنگ زیر دریا در استفاده از تکنیک­های دیجیتال مثال روشنی است. ما در این نوع امکانات صحنه­ای اصلن ادعایی نداریم و تجربه­ای هم نکرده­ایم. شاید در استفاده از ویدئو و ویدئو آرت تلاش­هایی کرده­ایم و به قول منتقدی ویدئوآرت­های به­تری هم داشته باشیم اما هنوز در استفاده از تکنیک­های دیجیتال ناتوان و بدون اطلاع هستیم. حُسن این کارها این بود که به ما یادآوری کرد زیاد هم پای­بند داشته­های اندک خود نشویم و برای به­روز شدن باید در تمام ابعاد تلاش گسترده­ای را انجام دهیم. این رهیافت نیاز به کسب بودجه و برنامه­ریزی کلان دارد. البته ما در زمینه نمونه­های پسامدرن هم حرفی برای گفتن نداریم. نمایش ماموت­های علی راضی الکن بود و حتا نمونه­هایی که من از داریوش شافی از تنکابن، احمد ندافی از یزد، و مهدی حشمتی از کرمان هم دیده­ام چندان این آثار ایرانی زبان و بیان کاملی از نظام نشانه­شناسانه و ویژگی­های موثر نمایش پسا مدرن نداشته­اند. بنابراین نیاز هست که در این زمینه هم فعالیت گسترده­ای را انجام دهیم.