شتاب نکن
شتاب نکن در این صبح ِ بد فرجام
به نیکی یادت کرده ام فرزانه ی دلم
خوش خیالی است این دیدار پُر غرور
بازی با واژگان طناز چه لطفی دارد؟
خلعتبر تو می شوم با شعری از جنس بلور
گریبان گیرم به هنگام چشم در چشم دوختن
سالها بود که نداشتم حس و حال بودن
تو را با من کاری است کارستان و دلربا
بگذار در پرتو تن تو بیاسایم دقایقی زیبا
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 17:33 توسط رضا آشفته
|