شتاب نکن در این صبح ِ بد فرجام

به نیکی یادت کرده ­ام فرزانه­ ی ­دلم

خوش خیالی است این دیدار پُر غرور

 

بازی با واژگان طناز چه لطفی دارد؟

خلعت­بر تو می­ شوم با شعری از جنس بلور

گریبان­ گیرم به هنگام چشم در چشم دوختن

 

سال­ها بود که نداشتم حس و حال بودن

تو را با من کاری است کارستان و دلربا

بگذار در پرتو تن تو بیاسایم دقایقی زیبا