قدرت و نقد قدرت همیشه مساله ی شاعر بوده است . البته شاعران مجیزگوی هم فراوانند که در خدمت قدرتند . البته اینان بیشتر میرزا بنویسند تا شاعر و منتقد . قدرت های جهانی باعث شده اند در کنار و گوشه جهان این نگاه منتقدانه گسترش بیابد و همه به نقدی از زوایای گوناگون بپردازند .
در دنیای امروز هر شاعری بر آن است تا همسوی با مردم به درباره یک وضعیت معلوم بپردازند . ما نمی توانیم نسبت به دیگران بی تفاوت باشیم . اگر این طور باشد که خیلی راحت همه ی دنیا چپاول خواهد شد .
شاعر فقط تصویر می دهد و آگاه می کند . البته قدرت های جهانی به راحتی تسلیم این شاعرها و احساسات رقیق و شاعرانه یشان نخواهند شد . اما شعر در دل آدم می نشیند و آنان را در برابر یک رخداد آگاه می سازد و او را نسبت به آن به یک واکنش می خواند .
در این گیر و دار کودکان و سالمندان بیشترین ضربه را به دلیل کم توانی های جسمانی خواهند خورد .مظلومیت و معصومیت اینان در تمامی شعرهای ماندگار موج می زند . شعر بداهه در این گیر و دار جانبدارانه از مظلومان جهان دهان به دهان همه را به شعرخوانی مشترک فرامی خواند . شعرها دست به دست و دهان به دهان می گردند. هر کس از منظر خود یک مساله و بحران را مورد نقد و کنکاش درست و حسی قرار می دهند . گاهی همین شعرهاست که با آگاهی و آرامش همه را به سوی یک صلح عمومی می خوانند . بنابراین شعر بداهه بیشترین کاربرد را در همسویی با بحران ها و مسایل بشری پیش روی دارند . اگر همه شعر بگویند جهان همان گلستانی می شود که به آرمانشهر تعبیر می شود . و در نبودن یا گمرنگی شعر است که آدم ها درنده خو و ویرانگر می شوند .
مجید نفیسی
نیویورک
امروز
نیویورک خم شد
و در آبهای اطلس گریست
از زخمی بزرگ می نالید
نیویورک
روی تیره ی پشتش
آنگاه به یاد آورد
زخمهای کهنه ی کودکانش را
از هلند و ایرلند
از آفریقای سیاه
از لهستان و اکراین
و از واحه های بیت المقدس
نه!
باید به پا می خاست
و می گذاشت تا آفتاب
بار دیگر بر چهره اش بدرخشد
و کودکانش دستهای یکدیگر را بگیرند
و بر گرد دامن چرخانش
به رقص درآیند.
11 سپتامبر 2001
رضا آشفته
طعم توت فرنگي
نيويورك شايد بخوابد
و نداند كه سياهي مي ميرد
در ثانيه هاي پيش روي
ما از سلاله ي درويشانيم
و فقر نمكي در چشمان بزرگان
كودكاني رنگارنگ
از چهارگوشه ي دنيا
و دستاني ملتمس در گشايش ناني و آبي
آماسيده شكم هاي نابينا از طعم توت فرنگي
هر چهارراه منتهي به بزرگراهي بي حيا
خط خود را به رخ مي كشد
نيويورك صداهاي بيمار و روان رنجور
در بسامدي اندك
و سكوتي ممتد و زرد
در خماري چشماني منتظر
و مرگي خواسته و تدريجي
نيويورك من از نگاه آدم ها مي سوزد
برج هاي دو قلو را فرود مي آورد
يك چپاول
نیویورک امروز به عنوان حقوق بشر شناخته می شود جایی که در آن سازمان ملل متحد برای حل و فصل اختلاف دولت ها و ملت ها دایر شده است . اختلافاتی که تمامی ندارد . سازمانی که دنبال حقوق بشر است و گاهی خود به رسوایی ها ضد بشری دامن می زند . اگر حقوق بشر رعایت می شد که این همه داد و بیداد در جهان وجود نداشت .
نیویورک مجید نفیسی از زخمهای ناشی از زخم کودکان مهاجر می گوید که از سرزمین های مختلف به آن جا کوچیده اند و برای آنان بر اقیانوس اطلس می گرید و در صورتی که باید برای رقصیدن کودکانش به پا می خاست .
رضا آشفته بر حاکمیت نیویورک می تازد چون بستری را برای فقر جهانی فراهم می کند . کودکانی که با فقر خود می ایستند تا فردایی روشن و عادل برایشان محقق شود . نیویورک با فرود برج ها ی دو قلو دنبال یک چپاول تازه است . چپاول هایی که بر فقر بیشتر در دنیا دامن می زند .


