وزن و موسیقی همیشه با شعر همراه است . حتا در پیشروترین شعرهای عالم هم این موضوع کاملا رعایت می شود . مگر شعر می شود بی وزن باشد . اینها که مدعی شعر بی وزن هستند با آنکه وزن های عروضی و کلاسیک را کنار می گذارند یا فاتحه ی آن ها را می خوانند به نوعی در پی ابداع وزن های جدیدتر بر آمده اند . آنچه نیما ابداع می کند و وزن و آهنگ خود را دارد که فروغ سهراب و اخوان ثالث و دیگران آن را به شیوه ی خود می گسترند . شاملو هم از وزن نیمایی می برد و رسم آهنگین و موسیقی خاص خود را بر شعرش می دمد . دمی که دیگران تا امروز به گونه های گوناگون ادامه داده اند . تا نوبت به براهنی و دار و دسته اش می رسد که در پی شعر ناب و زبان شناسانه دل به موسیقی و ضرباهنگ دلنشین خو بگیرند چیزی که مولانا در غزلهایش شدیدا به آن دلبسته است اما بر پایه ی عروض معمول . اینها بر موسیقی و حضور کلام می افزایند و از عروض کلاسیک کاملا چشم می پوشند تا با گستره ای تازه چشم و گوش مخاطبان شعر را آشنا کنند . آنچه که در خیلی از جوانان سمت و سو می گیرد و تبدیل به جریان غالب شعر دهه ی ۷۰ خورشیدی می شود . البته بیراهه های خود را این جریان به دنبال دارد و به همین دلیل در دهه ی ۸۰ خورشیدی از تکاپو می افتد و شاعران به افراط گرایی مزمن دچار می شوند و مخاطبان دلسوخته خود را از دست می دهند . و کمی هم با پررویی می مانند بی آنکه دغدغه ی مخاطب داشته باشند . برای همین به تیراژ ۵۰۰ نسخه هم بسنده کرده اند .
تو ملودی خود را در دل واژگان یا یک وضعیت شعری می دمی و شعری را می گویی که با آهنگی متفاوت عرضه می شود . با این کار تو شعر خودت را گفته ای که راه جداگانه ای را از آن شعر اول طی می کند . با یافتن وزن و آهنگ درونی خود که بهترین راه آن دلی دلی کردن است می توانید حال و هوای تازه ای را ابداع کنید. ملودی و نغمه های درونی که ریشه در فرهنگ و ناخودآگاه جمعی و کهن الگوهای گروهی افراد دارد زمینه تغیر و تبدیل تازه را ایجاد می کند .
محمدرضاچايچي
حالا
رودخانه شدم جاری
جلوی پایم چاهی کندند
سیاه از لجن
در عمق زمین راهی یافتم
با آبهای زلال
خودم را شستم
از چشمه ای زدم بیرون
زیر نور آفتاب
راهی شدم به سمت دریا
حالا با دریا یگانه ام
هر چه لجن پرت می کنند به سوی من
از تهِ دل می خندم.
رضا آشفته
يار دلنشين
دريا دريا يار دلنشين من
از چشمه مي آيم
از چشمه ي بريده از آفتاب
رها از خود
مي آمدم سر راهم
سياه شدند
و لجن بر من پاشيدند
زير زمين راهم را
دوان دوان رفتم
شستم خود را
با آبهاي زير زميني
زدم بيرون
تا كه پروازي و
خيال او را راحت كردم
در يكي شدن با دريا
حالا فقط مي خندم !
رضا چایچی به آب رونده می پردازد و رضا آشفته از این قاعده تبعیت می کند تا اینجا نوع تاثیر و دامنه ی آن مشخص است . اما رضا آشفته ملودی و نغمه خود را بر تن این سروده می تند تا این یکی شدن با دریا و خندیدن بر سیاهی را به گونه ی متفاوتی به نمایش بگذارد . در این تغیر و تبدیل دو ضرباهنگ متفاوت و کاملا روشن سلطه گری می کنند . چایچی نزدیک به حال و هوای شعر منثور در باره ی این سلوک آب می نویسد و آشفته بار آهنگین وضعیت را زیاد می کند تا وزنی و آهنگی بر سطر سطر شعر حاکم شود و حالا خیلی موزون این ملودی خندیدن را به نمایش می گذارد . او طوری می نویسد که این خندیدن القا شود . اما چایچی فقط خنده را نشان می دهد و این امکان دارد که مخاطبی به آن نخندد.


