دو شعر عروسک و گمشده را در ماندگارویژه فروردین۸۷
این دفتر گزیده ای از اشعار دو دفتر مرد ارتعاش و معجزه و من رویا می بینم است که در کنار برخی از اشعار پراکنده که در سال ۸۴ و ۸۵ سروده شده ، آورده شده اند . این اشعار وجه مشترکشان ۵ سطری بودنشان است که در عین حال به مفاهیم کهن هستی شناسانه با نگاهی نوستالژیک پرداخنه اند . امیدوارم بعد از خواندن شعرها برایم نقد و نظرتان را ارائه کنید .
مادر
نام تو را در خلوتم تکرار می کنم
می دانم هرگز نمی میری تو در من
شاید نبودنت رافراموش کنم هم اینک
اما بودنت را در خود می بینم تا نبودنم
داستانی است ماندگاریت در من مادر
ادامه مطلب
سحر می آید
شیرین به خانه

هدر داده ام زندگي ام را اندك اندك
مرگ سزاوار من است
من خواب می بینم بمبی هسته ای مرا می بوسد
تکه پاره می شود خوابم با جیغی بلند و ممتد تا ماه
سرم در گوری و فریاد مردگانی سوخته و ناشناس
خوابم در خواب دیگری کابوس می شود و من گریان
رگ هایم کبود و آسمان تیره و تار که همه مرده اند
به دلخواه هسته ای ناز شست انگشتان مردی بیگانه
من خواب می بینم بمبی هسته ای را می بوسم

روايت من از پرواز خود را بخوان
این شعر را 
