تبليغاتX
نفرت از اطلسی ها
من و لاله شب را عاشقانه پیش می بریم و جنگ در کمین ما

نفس های داغ و شیرین مان لبریز از زندگی می پیچیم با هم

لحظه ها را نمی شماریم و کودکی در نگاهمان سبز می خندد

نیلوفرانه آسمان را بالا می رویم زمین را تاریک می بینیم و هیچ

موشکی ما را میهمان می کند تا دیگر در پردیس خیالمان بیاساییم

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 9:57 توسط رضا آشفته |