X
تبلیغات
نفرت از اطلسی ها

نفرت از اطلسی ها

اشعار بلند و کوتاه شاعر خیابان آزادی و نمايشنامه هاي( رضا آشفته )

احصایی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1392ساعت 9:59  توسط رضا آشفته  | 

احصایی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1392ساعت 9:55  توسط رضا آشفته  | 

برگزاری کارگاه مبانی نقد تئاتر در مدرسه بین المللی دراما کالج


اگر دلی به دریا زده اید، و می خواهید منتقد حرفه ای تئاتر شوید، زیر نظر رضا آشفته این دوره نقد تئاتر را بگذرانید!
برگزاری کارگاه مبانی نقد تئاتر در مدرسه بین المللی دراما کالج

کارگاه مبانی نقد تئاتر از اوایل شهریور ماه با ظرفیت پذیرش محدود آغاز خواهد شد.

این کارگاه با حضور رضا آشفته برای یک دوره به صورت ویژه از اوایل شهریور ماه در مدرسه بین المللی دراما کالج شروع به کار خواهد کرد.

به گزارش روابط عمومی مدرسه بین المللی دراما کالج، رضا آشفته طرح درسی این کارگاه را در چهارده نشست تخصصی برنامه ریزی کرده و موارد قابل بررسی در طول ترم به شرح زیر می باشد:

به نام جان آفرين
طرح كلاس مباني نقد تئاتر 

نشست اول: 
نقد تئاتر
1. نقد 
2. تفاوت و شباهت نقد و تحليل
3. ابزار نقد: جسارت، دانش، صراحت و صداقت، زيبايي¬شناسي
4. نقد تئاتر از منظر فلاسفه: ارسطو، افلاطون و...
5. نقد ژورناليستي و نقد تخصصي

نشست دوم:
تحليل متن
1. متون كلاسيك: الف: سوفوكل (تراژدي)/ب: آريستوفان(كمدي)/ج:نئوكلاسيك- شكسپير(تراژدي و كمدي)

نشست سوم: 
تحليل متن
1. متون مدرن: الف: رئاليسم/ ب: اكسپرسيونيسم/ج: حماسي و اپيك/د: ابزورد/ و: سمبوليسم- امپرسيونيسم- سورئاليسم و دادايسم و...

نشست چهارم:
تحليل متن 
1. متون پسا مدرن: الف: نئو ابزورد/ ب: ضد متن/ د: چند زباني/ ه: تك¬گويي/ ي: تلفيقي و دراماتوژيك 

نشست پنجم:
بازيگري 
1. بازيگري طبيعت گرا(متد استانيسلاوسكي) 

نشست ششم:
بازيگري 
1. بازيگري تصنع¬گرا: الف- بيومكانيك، ب- اپيك، ج- بي¬چيز، د- پرفورمنس، ه-كمديا دلارته ي- متد مشرق زمين( روحوضي، تعزيه ايراني، اپراي پكن، كاتاكالي هند، نو و كابوكي ژاپن و...)

نشست هفتم:
شيوه¬ها و سبكهاي اجرا و كارگرداني
1. اتكاي به متن 
2. اتكاي به بازيگري 
3. اتكاي به اجرا 
4. اتكاي به طراحي صحنه و لباس و عناصر تجسمي

نشست هشتم:
اهميت عناصر بصري
1. طراحي صحنه
2. طراحي لباس
3. چهره پردازي
4. نور
5. معماري مكان

نشست نهم
عناصر شنيداري
1. افكت
2. موسيقي

نشست دهم 
خلاقيت و نوآوري 
1. بداهه
2. نوآوري
3. جريان¬هاي تئاتري پيشرو

نشست يازدهم
انواع نقد
1. نقد محتوايي (جامعه شناسانه، روان¬شناسانه، اسطوره¬شناسانه‌‌ و...
2. نقد ساختاري (فرماليسم، ساختارگرا، پساساختارگرا و...

نشست دوازدهم
بررسي نقدهاي موجود
1. پيشنيه نقد تئاتر در ايران و جهان
2. آنچه ديگران نقد مي نامند
3. آنچه بايد معيار باشد

نشست سيزدهم
نوشتن نقد تئاتر 
1. امكانات لازم براي نوشتن نقد
2. چگونگي پرداخت يك نقد
3. بررسي نقد دانشجويان 
4. ارائه سوژه براي نوشتن نقد نهايي

نشست چهاردهم
بررسي و دادن امتياز به نقدهاي مكتوب


گفتنی است این کارگاه فقط برای یک دوره (به صورت تخصصی) در سال 92 برگزار می گردد و ظرفیت پذیرش هنرجو در این کارگاه محدود می باشد و بعد از تکمیل ظرفیت ثبت نام متوقف می شود، علاقه مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانند با شماره های 66714445 و66705637 تماس حاصل نموده و یا به آدرس خیابان جمهوری، خیابان سی تیر، جنب بنیاد سینمایی فارابی، پلاک 67 واحد 1 مدرسه بین المللی دراما کالج مراجعه نمایند.
Photo: ‎برگزاری کارگاه مبانی نقد تئاتر در مدرسه بین المللی دراما کالج

کارگاه مبانی نقد تئاتر از اوایل شهریور ماه با ظرفیت پذیرش محدود  آغاز خواهد شد.

این کارگاه با حضور رضا آشفته برای یک دوره به صورت ویژه از اوایل شهریور ماه در مدرسه بین المللی دراما کالج شروع به کار خواهد کرد.

به گزارش روابط عمومی مدرسه بین المللی دراما کالج، رضا آشفته طرح درسی این کارگاه را در چهارده نشست تخصصی برنامه ریزی کرده و موارد قابل بررسی در طول ترم به شرح زیر می باشد:

به نام جان آفرين
طرح كلاس مباني نقد تئاتر 

نشست اول: 
نقد تئاتر
1.	نقد 
2.	تفاوت و شباهت نقد و تحليل
3.	ابزار نقد: جسارت، دانش، صراحت و صداقت، زيبايي¬شناسي
4.	نقد تئاتر از منظر فلاسفه: ارسطو، افلاطون و...
5.	نقد ژورناليستي و نقد تخصصي

نشست دوم:
تحليل متن
1.	متون كلاسيك: الف: سوفوكل (تراژدي)/ب: آريستوفان(كمدي)/ج:نئوكلاسيك- شكسپير(تراژدي و كمدي)

نشست سوم: 
تحليل متن
1.	متون مدرن: الف: رئاليسم/ ب: اكسپرسيونيسم/ج: حماسي و اپيك/د: ابزورد/ و: سمبوليسم- امپرسيونيسم- سورئاليسم و دادايسم و...

نشست چهارم:
تحليل متن 
1.	متون پسا مدرن: الف: نئو ابزورد/ ب: ضد متن/ د: چند زباني/ ه: تك¬گويي/ ي: تلفيقي و دراماتوژيك 

نشست پنجم:
بازيگري 
1.	بازيگري طبيعت گرا(متد استانيسلاوسكي) 

نشست ششم:
بازيگري 
1.	بازيگري تصنع¬گرا: الف- بيومكانيك، ب- اپيك، ج- بي¬چيز، د- پرفورمنس، ه-كمديا دلارته ي- متد مشرق زمين( روحوضي، تعزيه ايراني، اپراي پكن، كاتاكالي هند، نو و كابوكي ژاپن و...)

نشست هفتم:
شيوه¬ها و سبكهاي اجرا و كارگرداني
1.	اتكاي به متن 
2.	اتكاي به بازيگري 
3.	اتكاي به اجرا 
4.	اتكاي به طراحي صحنه و لباس و عناصر تجسمي

نشست هشتم:
اهميت عناصر بصري
1.	طراحي صحنه
2.	طراحي لباس
3.	چهره پردازي
4.	نور
5.	معماري مكان

نشست نهم
عناصر شنيداري
1.	افكت
2.	موسيقي

نشست دهم 
خلاقيت و نوآوري 
1.	بداهه
2.	نوآوري
3.	جريان¬هاي تئاتري پيشرو

نشست يازدهم
انواع نقد
1.	نقد محتوايي (جامعه شناسانه، روان¬شناسانه، اسطوره¬شناسانه‌‌ و...
2.	 نقد ساختاري (فرماليسم، ساختارگرا، پساساختارگرا و...

نشست دوازدهم
بررسي نقدهاي موجود
1.	پيشنيه نقد تئاتر در ايران و جهان
2.	آنچه ديگران نقد مي نامند
3.	آنچه بايد معيار باشد

نشست سيزدهم
نوشتن نقد تئاتر 
1.	امكانات لازم براي نوشتن نقد
2.	چگونگي پرداخت يك نقد
3.	بررسي نقد دانشجويان 
4.	ارائه سوژه براي نوشتن نقد نهايي

نشست چهاردهم
بررسي و دادن امتياز به نقدهاي مكتوب


گفتنی است این کارگاه فقط برای یک دوره (به صورت تخصصی) در سال 92 برگزار می گردد و ظرفیت پذیرش هنرجو در این کارگاه محدود می باشد و بعد از تکمیل ظرفیت ثبت نام متوقف می شود، علاقه مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانند با شماره های 66714445 و66705637 تماس حاصل نموده و یا به آدرس خیابان جمهوری، خیابان سی تیر، جنب بنیاد سینمایی فارابی، پلاک 67 واحد 1 مدرسه بین المللی دراما کالج مراجعه نمایند.‎

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392ساعت 17:24  توسط رضا آشفته  | 

.

.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1392ساعت 17:39  توسط رضا آشفته  | 

كارگاه بازيگري، تئاتر خلاق و بداهه

كارگاه بازيگري، تئاتر خلاق و بداهه

وي‍ژه نوجوانان و تازه¬كارها 

زير نظر رضا آشفته، مربي تئاتر خلاق و بداهه

در كارگاه تئاتر خلاق هنرجويان با مفهوم و كاركرد تئاتر خلاق، تئاتر بداهه، بازيگري خلاق، و...

اهداف و كاربردهاي تئاتر خلاق، خاستگاه تئاتر و تئاتر خلاق، اصالت بازيگري، فاصله گذاري، ساده گرايي، مشاركت مخاطب در اجرا، فرآيند اجرا، نشانه¬گرايي و... 

بداهه پردازي، خلق كاراكتر، خلق محيط، و...

تكنيك¬هاي بازيگري، تربيت حس، تجسم و عينيت بخشيدن به نقش، تقويت بيان و بيان بدني، و...

بازي با اشيا، قصه گويي، شعرخواني،‌‌همسرايي، هم آوايي و...

آشنا مي¬شوند. 

در اين كارگاه هنرجويان از هيچ به همه چيز خواهند رسيد. آنان ضمن يافتن استعدادهاي پنهان دروجود خويش، رفته رفته با شركت در اتوودهاي مختلف، آماده خواهند شد تا در اجراي يك نمايش آنچه بايد را بيافرينند. 

اين كارگاه  پنجشنبه ها در تابستان 92 در پلاتو سه گوش برگزار مي شود. 

براي ثبت نام به سركارخانم عظيمي:  09396057100و جناب آقاي اصفهاني: 09359523427 تماس بگيريد. 

نشاني: پلاتو سه گوش واقع در چهار راه ولیعصر، ضلع شرقی پارک دانشجو، انتهای خیابان رازی، بن بست تیمساری، پلاک یک، واحد یک 



برچسب‌ها: بازيگري, تئاتر خلاق, تئاتر بداهه, آموزش, رضا آشفته
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1392ساعت 20:6  توسط رضا آشفته  | 

رضا آشفته کارگاه تحلیل نمایشنامه برگزار می کند


رضا آشفته کارگاه تحلیل نمایشنامه برگزار می کند 

عضو جهانی کانون منتقدان تئاتر، کارگاه آموزش تحلیل نمایشنامه از دوره یونان باستان تا معاصر را برگزار می کند.

به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر، رضا آشفته به منظور ارتقای سطح تحلیل متون نمایشی در میان علاقه  مندان تئاتر یک دوره تحلیل نمایشنامه برگزار می کند.
او در این باره می گوید: هنرجویان و علاقه مندان و فعالان تئاتری که می خواهند در درک و تحلیل متون نمایشی به شیوه کارآمد و علمی آموزش های لازم را ببینند، می توانند در کلاس های تحلیل نمایشنامه که قرار است از چهارشنبه -29 خردادماه- برگزار شود، شرکت کنند.


http://theater.ir/fa/news.php?id=34622

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 17:11  توسط رضا آشفته  | 

توسط رضا آشفته، عضو جهانی کانون منتقدان تئاتر

کارگاه آموزش تحليل نمايشنامه برگزار می شود

رضا آشفته، عضو کانون جهانی منتقدان تئاتر، کارگاه آموزش تحلیل نمایشنامه، از یونان باستان تا دوره معاصر را برگزار می کند.



به گزارش تئاتر نت، هنرجويان و علاقه مندان و فعالان تئاتري كه مي خواهند در درك و تحليل متون نمايشي به شيوه كارآمد و علمي آموزش هاي لازم را ببينند، مي توانند در كلاس هاي تحليل نمايشنامه كه قرار است عصر هاي چهارشنبه در حوالي تئاترشهر برگزار شود، شركت كنند.

به گفته آشفته، در اين كلاس با مفهوم تئاتر، درام، خاستگاه تئاتر، تراژدي، كمدي، تراژدي-كمدي، ملودرام، سبكها و شيوه هاي نمايشي مانندكلاسيك، رئاليسم، سمبوليسم، اكسپرسيونيسم، ابزورد و پسا مدرن، پيرنگ و انواع آن، شخصيت، درونمايه، ساختار متن، فن شعر ارسطو، نظرگاههاي افلاطون، با مطالعه متون نمايشي از سوفوكل، آريستوفان، ويليام شكسپير، ايبسن، مترلينگ، چخوف، بوخنر، يوجين اونيل، تنسي ويليامز، آرتور ميلر، برشت، بهرام بيضايي، سعدي افشار، گولدوني،‌ بكت، يونسكو، ياسمينا رضاو.... و مفاهيم و مباحثي از اين دست آشنا مي شويم.

وی متذکر شد، همچنين برخي از فيلمهاي اقتباسي بر اساس متون نمايشي در اين كلاس در اختيار هنرجويان قرار مي گيرد تا بهتر در جريان برداشتهاي متفاوت از يك متن در جريان اجرا قرار بگيرند. مثل فيلم هاي اوديپ كار پازولويني، هملت كار گریگوری کوزینتسف، خداي كشتار كار پولانسكي و....

هنرجويان مي توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام در اين کارگاه، كه از خردادماه 92 برگزار مي شودبا شماره همراه، (خانم عظيمي 09396057100) یا (آقاي اصفهاني 09359523427) تماس حاصل نمایند.


انتهای پیام/

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 18:21  توسط رضا آشفته  | 

آموزش تحليل نمايشنامه

آموزش تحليل نمايشنامه 
از يونان باستان تا دوره معاصر 

هنرجويان و علاقه مندان و فعالان تئاتري كه مي خواهند در درك و تحليل متون نمايشي به شيوه كارآمد و علمي آموزش هاي لازم را ببينند، مي توانند در كلاس هاي تحليل نمايشنامه كه قرار است عصر هاي چهارشنبه در حوالي تئاترشهر برگزار مي شود، شركت كنند. 
در اين كلاس با مفهوم تئاتر، درام، خاستگاه تئاتر، تراژدي، كمدي، تراژدي-كمدي، ملودرام، سبكها و شيوه هاي نمايشي مانندكلاسيك، رئاليسم، سمبوليسم، اكسپرسيونيسم، ابزورد و پسا مدرن، پيرنگ و انواع آن، شخصيت، درونمايه، ساختار متن، فن شعر ارسطو، نظرگاههاي افلاطون، با مطالعه متون نمايشي از سوفوكل، آريستوفان، ويليام شكسپير، ايبسن، مترلينگ، چخوف، بوخنر، يوجين اونيل، تنسي ويليامز، آرتور ميلر، برشت، بهرام بيضايي، سعدي افشار، گولدوني،‌ بكت، يونسكو، ياسمينا رضاو.... و مفاهيم و مباحثي از اين دست آشنا مي شويم. 
همچنين برخي از فيلمهاي اقتباسي بر اساس متون نمايشي در اين كلاس در اختيار هنرجويان قرار مي گيرد تا بهتر در جريان برداشتهاي متفاوت از يك متن در جريان اجرا قرار بگيرند. مثل فيلم هاي اوديپ كار پازولويني، هملت كار گریگوری کوزینتسف، خداي كشتار كار پولانسكي و....
هنرجويان مي توانند از طريق دستياران بنده پيگير ثبت در اين كلاس باشند كه از خردادماه 92 با قيمت كاملن مناسب برگزار مي شود: 
1. سركارخانم عظيمي: 09396057100
2. جناب آقاي اصفهاني: 09359523427

و در صورت دردسترس نبودن ايشان با خودم: 09368092385
تماس بگيريد.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت 20:15  توسط رضا آشفته  | 

خواب نما شده ام به ديدارت/ 45 قطعه کوتاه

 

1.

لطفت زياد در اين همسايگي

مهر مي ورزي در اين بلبشوي پر از كين

لبالب از اين نگاهي كه مرا وجد مي آورد

2.

دريادلي شايد ناممكن نباشد

به قاعده دوست داشتن

گذشتن از خود به اقتدار ديگري!

3.

ديگر مدرسه نمي رود دخترك زيبا

گورستان سينه سپر كرده از غفلت ما

درس بزرگي است ديدن مرگ يك معصوم

4.

خواب نما شده ام به ديدارت

گردنامه ي عشق است كه مي گيراند

مرا كه از تو لذتي مي برم بسيار

5.

خواب است اين لبخند

حالا كه دور شده اي

بغضي دارم كه نمي تركد

6.

داغدارم وقتي كه نيستي

مگر مي شود بدون تو آهنگ بودن زد

بيا دلبرانه ترانه اي در دلم اسيري مي كشد

7.

حرف آخر هم شنيدن دارد

گوش دل را باز كن تا ببيني

كه در حيرت مستانه اي تو را مي جويم

8.

مثال زدني نيست اين دلبري

تو را مي شناسم كه به نگاهي حيرانم مي كردي

بگو كه هنوز هم ديوانه قدم زدن هايت هستم

9.

با توم ي نوشم شراب هفت ساله

از كنج لبانت مي چكد سرخي لرد

بگيرم لبي در تب تنانه ات

10.

شبي تا به صبح تو را دارم

دنيا ديگر هيچ است

به افتخار بودنت فقط مي سوزم

11.

دختر روياهاي دور هنگامم

طلوع دوباره ات را مي بيني

اين رمز عاشقي است در مدار هيچ

12.

سوز سرما استخوان مي تركاند

به سوداي بغل هاي گرمت آمده ام

در را باز كن كه مي ميرم

13.

دلم زميني است به التهاب بودنت

چشم بر چشمم بگذار

چه زيبا مي خوابم در اين بيداري

14.

آرام و رام در تو حل مي شوم

برگ برگ خاطراتم را ببين

به نام تو كه مي رسد سكوت مي كنم

15.

چشمانم خون مي شود

از آن دورها كه مي آيي

لبانم را مي گزم به هرم نفس هايت

16.

طلبه مي كند رنگ ديوار

از آن خاطره دور و تلخ

تو بودي در كنارم به لبخندي زيبا

17.

از حسن جمالت چه بنويسم

قلمدان و كاغذ شرمسارند

به هيچ بپندار منظر رويايي را

18.

دختر همسايه لب سرخت شده دفتر نقاشي ام

قلم و آبرنگ حيا نمي كنند

فكر تو را دارم در اين خواب بلند

19.

خشمگين نباش دختر اين روزها

تو زيباتريني در تبرك طبيعت

نمي دانم چه چيزي تو را ويران كرده

20.

باز هم دختربازي

به ياد نوجواني هاي رفته بر باد

يك شيرين مي آيد از دو ر كو تيشه تا فرهاد شوم؟!

21.

دروغ است اين روزها

آدمها رنگ باخته اند به هرزگي

اي حقيقت رويايي ام سر كوچه منتظرم

22.

هنر است دلدادگي

به شرافت انسان سوگند

مراد دلم كه بشوي تمام است

23.

شهد لب تو كمين گاه دلم

به سو سوي نگاهي آمده ام

بده در طنازي ات آن لب داغ

24.

دستمانم را گير به قيمت گر گرفتن

چشمانم مي سوزد به جمالت

دلبري كن به لبخندي مي ميرم

25.

اين چتر خيال نيست

همراه هميشگي نرو زير باران

تشنه ام در كنارت آوازي بخوانم

26.

شط دلت را مي بينم

اي تماشايي ترين دلبرك زميني ام

پا بر پا بي خيال هر دو دنيايم

27.

كاشكي لبت را بوسيده بودم

اين خاطره تلخ ول كنم نيست

مگر سر صراط ولم مي كنند به خاطر بي عرضگي

28.

دلبرانه كوك مي شوم كه مي آيي

بساط عاشقي دوباره پهن است

به چشم بر همزدني از غمت مي سوزم

29.

دلم مي تپد كه هستي

دور هم باشي مهم نيست

خوشحالم از اين هم نفسي

30.

دستانت را بوييدم

مستانه اشك ريختم

دلم شكسته بود از جدايي ات

31.

گفته بودي به تمنا هستم با تو

خط سرخي كشيدي به نشان قلب

سوراخ شد با چكيدن سه قطره خون

32.

خطوط چهره ات حیرانم می کند

نگذار نزدیک تر از این بشوم

این تابلو زیبا می درخشد

33.

چشم چرانی نیست تقلای دیدارت

این مهر من است به زیبایی

بگذار همین گونه شفاف ببینمت

34.

وقتی گل می بینم

دست و پایم سست می شود

نگو قدر زیبایی نمی دانم!

35.

خاکی بر سرم بریزم

این همه خطا از من است

فرصت بده تا دوست ترینت شوم!

36.

چشمانت را بنویسم بر کاغذ

نه به آن زیبایی نمی شود

بنشین تا همه تماشایت کنند

37.

ساده تر از تو من هستم

ببین به لبخندت می خندم

ببخش از این زیاده خواهی

38.

دوستی دارم مرا گم کرده

یا بهتر است بگویم من او را دل شکسته ام

بی وفایی از من است ببخشا!

39.

کودک درونم را بیدار کردی

بخواب می دیدم دوستی چشم انتظار است

برخاستم برای شادباش

40.

با تو بودن زیر گامهایم

طبل توخالی چه وقاری دارد

بایست به قامتت زیبایی می جویم

41.

دلم اطلسی نمی خواهد

به سراغت مهرورزم

اگر باد هم نباشد واویلاست!

42.

قسمت همين است كه تو مي گويي

دوري و دوستي حكم ابدي ماست

حالا كه دوري رستگار شده اي؟

43.

گلاب سرمست پونه

به بوی زیبایی دچار شدن

لغزش دل در ثانیه اکنون

44.

نفس تنگی نمی گیرم

در این هوای تازه

تو را یاورترین می شمارم!

45.

نه دوردست

عشقی باشد در دل

نه در سر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 18:52  توسط رضا آشفته  | 

سوختم از ملامت يك خبر

 

1.

سوختم از ملامت يك خبر

تا بوده همين بوده

اين بي تفاوتي نيست، مرگ يك دختر!

2.

سوختن فصل تازه اي است در زندگي

مدرسه ها را بگوييد ايمني كجاست؟

فردا سراغت آمد مرگ را بيدار كنيد

3.

بخاري ارج هم از چشمم افتاد

دختركان پيرانشهري چه زيبا مي سوزند

زمستان آمد با ناگوارترين خبر ممكن

4.

به سوگ تو مي نشينم با قلب پاره پاره

مگر تو دختر مدرسه ي ما نبودي

چرا بايد بسوزد اين روزهايت به ناكامي؟

5.

درس ها مي سوزند در اين كلاس

تخته ديگر تعطيل است از نگاه ما

سفيد مي نويسيم مرگ آمد دختر زيبا

6.

دخترك مي سوزد در اين زمستان نابهنگام

كلاس درس را نگو كه جولانگاه مرگ ماست

با اين حساب و كتاب كسي هم جوابگو نيست!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 18:50  توسط رضا آشفته  | 

یادمان

به عباس جوانمرد:

دوست داشتن رسم ادب است

به پناه دلم نامت مي درخشد

آفتاب زمانه ي تاريكي ها
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 18:49  توسط رضا آشفته  | 

هوشیاری دقیقه های سربی

 

 

تو را در نگاهم گم کرده ام بدون شک

پنجره ای رو به گرگ و میش باز است

مرا سیاهی می پوشاند هر دو چشمانم

 

دستانم غیب­ گو می شوند که جاده کجاست

دوستی که رهرو است به نیت یابندگی

چه می توان خواست از این تردیدها؟

 

تو را لعبتی هم بپندارم هستی به یقین

ترک تو نتوانم که دلیلی نیست برای آن

بمان در این غوغای جان، به کوچه های نور

 

حضورت را درمی­یابم و نفس های تندت

هیبت گربه ملوس در پس پنجره های تاریک

شب هول است و بهمن فرود آمده بر کوهپایه

 

دلتنگی است و امیدواری در پس آن

بگذار ببندم این تنهایی را

پنجره ها ول باشند به بازی باد و گربه

 

می هراسم در سکوت زمزمه های ناآشنا

دستانم می لرزد از پس لرزه های بیگانه

سرماست که بر تن می ماند و یک آه

 

بگذار بروم در پی او که می شناسمش

 دوست دارم و قلبم می تپد به نیم نگاهی

جربزه هستی را به دوش می کشم

 

جاده دراز است و مه آلود این زنجموره ی کشدار

زنی می زاید و مشقت سرشت آدمی را لبریز می کند

می گریزم بی هیچ سرپناهی در پهنه دشت سربی

 

هوشیاری دقیقه های با هم بودن

از پس روزهای سربی رفته از یاد

تو که با من نیستی را آزموده ای

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 19:47  توسط رضا آشفته  | 

لحظه هاي درخشان/ هايكوهاي تازه رضا آشفته

1.

دست بگشا

در اين صبحدم

رو به اطلسي هاي آفتابي

2.

اتاق تاريك

پنجره اي زنگاربسته

دستي بايد...

3.

كودكي راهبر

نابيناي پوشيده در پالتو

آفتاب

۴.

دست گدا

رو به ماشين نو

ويراژ تند و دودي

5.

كاه سوار بر نسيم

مي درخشد پرتو نور

آب جوي

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 20:42  توسط رضا آشفته  | 

نمایش تک نفره

پریشانی سوار بر باد تا بیکرانه­ها

تک­گویی نمایشی

به قلم رضا آشفته


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 10:55  توسط رضا آشفته  | 

در/ تک گویی نمایشی

در

تك گويي نمايشي  

نبشته ي رضا آشفته


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1391ساعت 19:13  توسط رضا آشفته  | 

توپ و سنگ/ متن دو نفره

توپ و سنگ

نمایشنامه تک پرده­ای

به قلم رضا آشفته


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1391ساعت 19:11  توسط رضا آشفته  | 

کباب و پیک آخر/ متنی تک نفره

کباب و پیک آخر

تک­گویی نمایشی

به قلم رضا آشفته


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1391ساعت 19:7  توسط رضا آشفته  | 

نگاهی به پیشینه نمایش در ایران

افسانه نمایش در ایران با مرگ سیاوش شروع شد + عکس

خبرگزاری فارس: در کتاب‌های تاریخی آمده است که پس از مرگ سیاوش،‌ مطربان و قوالان هر سال در شهر بخارا مراسم عزاداری برای سیاوش برگزار می‌کنند و قدمت آن به بیش از 2500 سال می‌رسد.

خبرگزاری فارس: افسانه نمایش در ایران با مرگ سیاوش شروع شد + عکس

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، کتاب سرگذشت نمایش در ایران که اخیرا به قلم گیرا و روان رضا آشفته توسط انتشارات افق  منتشر شده است، به بیان نکاتی خواندنی از سرگذشت هنر نمایش در ایران و فراز و فرودهای آن می‌پردازد که خواندن این نکات و ناشنیده‌ها خالی از لطف نیست:

 

*سوگواری برای سیاوش اولین نمایش ایرانیان

در ایران باستان نیز نشانه‌هایی از وجود هنر نمایش دیده می‌شود یکی از این نشانه‌ها مراسم سوگواری برای سیاوش است. سیاوش فرزند یکی از پادشاهان ایرانی است که به دلیل اختلاف با پدرش به سرزمین دشمن پناهنده می‌شود. دشمن ابتدا او را می‌پذیرد و سیاوش داماد خانواده تورانیان می‌شود ولی بعدها به خاطر حسادت و کینه دشمنان سرش را می‌برند. پس چون خون او بر زمین می‌ریزد، گیاه سبزی از آن می‌روید.

در کتاب‌های تاریخی آمده است که پس از این واقعه تلخ مردم ،‌مطربان و قوالان هر سال در شهر بخارا مراسم عزاداری برای سیاوش برگزار می‌کنند و قدمت آن به بیش از 2500 سال می‌رسد.

دومین نشانی از این مراسم یک نقاشی دیواری است که در نزدیکی شهر سمرقند یافت شده و متعلق به سه قرن پیش از میلاد مسیح است. این نقاشی در کتابی به نام باستان شناسی در اتحاد جماهیر شوروی به چاپ رسیده است.

 

نقاشی دیواری زاری بر مرگ سیاوش

 

در این تصویر می‌بینیم که مردان و زنان پیراهن دریده‌اند و به سر و سینه خود می‌زنند. یک عماری بر دوش چند نفر است. اطراف عماری باز است و سیاوش یا شبیه او در آن خوابیده است. گمان می‌رود که قوالان داستان تاثیربرانگیز زندگی و مرگ سیاوش را حکایت می‌کنند. و مردم را به گریه کردن وامی‌دارند. در این بین زندگی سیاوش را نیز شبیه‌سازی می‌کنند.

 

*نمایش برای انتقام جویی از شاهان باستان

معمولا در روز پانزدهم دی ماه پیکره‌ای می‌ساختند و آن را چون سلطانی گرامی می‌داشتند و بعد قربانی می‌کردند. این نوع بازی انتقام جویی از شاهان است. و بعدها در زمان ابوریحان او خبر می‌دهد که این بازی متوقف شده است. اما واقعیت این است که این بازی با تغییر شکل دادن تا امروز هم انجام می‌شده است.

روز دهم آبان نیز بازی سوزاندن جانوران و شادی در اطراف حلقه‌های آتش را انجام می‌دادند. اما پس از اسلام این رسم ترک شد و آنچه از آن باقی مانده، آتش زدن بوته‌ها و بازی شب چهارشنبه آخر سال است.

 

*نمایش همراه با شعرخوانی

یکی دیگر از نشانه‌های وجود هنر نمایش در ایران مربوط به حماسه غم‌انگیزی است که از دوره ساسانیان باقی مانده و داستان آ‌ن مربوط به عهد پارتیان می‌شود. این حماسه چند سده توسط خوانندگان (گوسان‌ها) در دربار پارت‌ به آواز و با همراهی موسیقی خوانده می‌شد در این واقعه زریر نوجوانی است که جان خود را به حمایت از پادشاه زمان خود فدا می‌کند چون او به آئین زرتشتی گرویده و دشمنان به این خاطر پادشاه را آزار می‌دهند و تهدید می‌کنند. زریر با شدمنان پادشاه ایران می‌جنگد و در این راه کشته می‌شود. این حماسه خوانی که اجرای گونه دیگری از هنر نمایش را در ایران قدیم نشان می‌دهد نشانه حضور هنر نمایش در این سرزمین باستانی است.

دو فرض درباره اجرای یادگار زریران در ایران باستان وجود دارد. فرض اول اینکه بازیگران نقش‌های مثبت و منفی هر دو گروه شعر می‌خواندند. نیکان با آواز ودشمنان‌شان بدون آواز. فرض دوم این که نوعی بازی بدون کلام یا پانتومیم را برای اجرای آن انجام می‌دادند. در این فرض گروه خنیاگران با ساز و آواز منظومه را می‌خواندند و بازیگران باحالت‌ها و حرکت‌هایی مانند پانتومیم هندی بازی می‌کردند. از طرفی برخی پژوهشگران امروز آن را با تعزیه مقایسه می‌کنند چون درست مانند واقعه کربلا زریر و دیگران از پیش می‌دانند که بر آنها چه  خواهد رفت و چگونه پهلوان به دست دشمنان دین شهید خواهد شد همچنین فضای آن مانند تعزیه غمگینانه است و در هر دو مسئله‌ اصلی دفاع از این دین است. نکته دیگر که یادگار زریران را به تعزیه پیوند می‌زند شب ماقبل ماجراست که سرنوشت آنها آشکارا بیان می‌شود. یعنی نیکان می‌دانند که پا به میدان شهادت می‌گذارند.

 

*مردم و بداهه گویی

در ایران پایه نمایش مردم بوده‌اند. نمایشگرانی عامی که خواندن و نوشتن نمی‌دانستند ونمایش‌های شان همراه با بداهه گویی و آفرینش حضوری بود. از آنجا که نمایش هنری نقاد است و تاریخ ما تاریخ سلطه خودکامه پادشاهان روحیه انتقاد کننده نمایش برای خودکامگان تحمل پذیر نبود و آنها تنها خواهان جنبه‌های مسخرگی و دلقکی آن بودند. عوام گرایی و بداهه گویی دو رکن اساسی نمایش‌های ابتدایی ایرانیان است. به همین دلیل متن مکتوبی از آنها باقی نمانده است.

 

*درخت آسوریک

در سرزمین سورستان (یکی از استان‌های ایران بود که اکنون عراق مرکزی را تشکیل می‌دهد) درخت بلندی وجود داشت که تنه‌اش خشک شده بود این درخت برگ‌های سبز داشت و میوه‌های شیرین می‌آورد. روزی درخت بلند با بز نبرد کرد که «من برای داشته‌های بسیارم از تو برترم. وقتی میوه نو می‌دهم شاه از میوه‌های من می‌خورد. مردم از چون من کشتی، ازبرگ‌هایم جارو از پوستم طناب می‌سازند تا تو را ببندند. سایه‌ام در تابستان سایبان شهر باران است و شاخه‌هایم آشیان پرندگان اگر مردم مرا نیازارند تا روز رستاخیز جاوید و سبز هستم. بز در پاسخ به او گفت: برای من مایه ننگ است که به سخنان بیهوده‌ات پاسخ دهم اما به ناچار پاسخت را می‌دهم. برگ‌های تو به درازی موهای دیوان پلیدی است که در آغاز دوران جمشید، بنده مردمان بودند. من آنم که بهتر از هر کسی می‌توانم دین یگانه پرستی (مزداپرستان) را بستایم زیرا در پرستش خدایان از شیر من بهره می‌گیرند. کمربندی را که مروارید در آن می‌نشاند از من میسازند و سفره‌های سور را با گوشت من می‌آرایند  از پوستم مشک و پیش بند شهریاران را میسازند. پیمان نامه ها را بر پوست من می‌نویسند زه کمان را از من میسازند. برک (گونه‌ای پارچه پشمین) و دوال را از من می‌سازند من می‌ـوانم کوه به کوه در کشورهای بزرگ سفر کنیم و مردمانی از نژادهای دیگر را ببینم. از شیر من پنیر و افروشه (حلوا) و ماست می‌گیرند و دوغم را کشک می‌کنند. حتی بهای من در بازار بیش از بهای خرمای توست هر چند که سخنانم در نزد تو مانند مرواریدی است که در پیش خوک و گراز انداخته باشند اما بدان که من در کوهستان خوشبو چرا می‌کنم و از گیاهان تازه می‌خورم و از چشمه‌های پاک می‌نوشم درحالی که تو هم چون میخی بر زمین کوبیده شده‌ای و توان رفتن نداری.»

به این ترتیب بز پیروز و سربلند از آنجا رفت و درخت خرما سرافکنده بر جای ماند. در بالا شما شاهد چکیده‌ای از گفت‌وگوی یک بز با درخت خرما در منظومه درخت آسوریک هستید. این متن ریشه پارتی دارد و در دوران اشکانیان سروده شده است. آنها از بازماندگان اسکندر مقدونی در ایران بودند و با خود فرهنگ یونانی از جمله هنر نمایش را به ایران آوردند.

درخت آسوریک یا آسوری از قدیمی‌ترین متن‌های منظوم پارسی میانه است که در آن درخت آسوری با بزی به مناظره می‌پردازد. و در این مناظره بز است که بر او پیروز می‌شود. این شاید کهن‌ترین نمونه نوشته شده داستان کودکان در ایران باشد. در آئین آسوری درختی خشک را به زر می‌آراستند  وآن را مقدس می‌شمردند. به روایتی آسورهمان آشور در میان دورود است که دولتی بهره‌بردار بر آن فرماند می‌راند. در این منظومه ایستایی و بی‌حرکتی درخت خشک نمادی از آئین کهن و تحرک بز نماد دین بهی و مزداپرستی است.

در درخت آسوریک ما به گفت‌وگو به مفهوم نمایشی آن روبرو می‌شویم. چون بز و درخت خرما برای آن ثابت می‌کنند که از دیگری برتری دارند وارد یک واقعیت چالشمند می‌شوند و یکی اباید دیگری را با قدرت و بیان بهتر از صحنه بیرون کند. در این داستان که حالت نمایش گونه‌ای دارد. با این که چالش هر دوی آنها اندیشمندانه است اما بز پیروز میدان است. شاید بتوان تاثیر مستقیم یونانیان را بر این متن مشاهده کرد چون در آن زمان احتمال ورود متن‌های نمایشی یونان باستان به ایران و ترجمه و اجرایی آن ها بسیار بود.

 

*بازیگران هندی

در زمان بهرام گور ساسانی، تعدادی مطرب کولی از هندوستان به ایران آمدند. این بازیگران که می‌گویند بین 5 تا 12 هزار نفر بودند در تمام ایران پراکنده شدند.پیشه آنها در زمینه بازیگری، خوانندگی،‌نوازندگی و اجرای نمایش‌های عروسکی بود و به احتمال قوی ریشه‌های هنرهای نمایشی را برای دوره‌ها پس از این پایه‌گذاری کرده‌اند.

 

 

*نقالی در ایران پیش از اسلام

در ایران پیش از اسلام نقالی وجود داشته است. نقالی هنر داستان‌گویی نمایش یا نقل یک قصه و واقعه است که به صورت شعر و یا نثر، با حرکات و حالات و بیان مناسب در برابر جمع اجرا می‌شود و از نگاه پژوهشگران یکی از سه عامل پیدایش هنر تئاتر است. دو عامل دیگر پیدایش تئاتر عبارتند از آئین‌ها و مناسک مذهبی و زندگی اجتماعی و نقش آفرینی انسان در زندگی روزانه که همانندی بسیاری با هنر نمایش دارد.

هدف از نقالی، سرگرمی و آموزش مسائل اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. ادر گذشته به نقالی واقعه خوانی، گوسانی یا قوالی نیز می‌گفتند. در آن زمان با نواختن چنگ قصه‌ای را برای مردم تعریف می‌کردند. و نقال به چند هنر خوانندگی، نوازندگی،‌قصه گویی و بازیگری تسلط داشت. بعد از این دوران نوبت به اجرای نقالی توسط گوسان‌ها می‌رسد. نقالی پیش از اسلام شامل قصه سرایی موزون- تلفیقی از گفتار و آواز است که همیشه با سازی مثل چنگ همراه بوده است. نقالی به همت یک تن واقعه خوان گوسان قوال اجرا می شده که نقش هنری چندگانه داشته و بر خوانندگی، نوازندگی، قصه گویی و بازیگری مسلط بوده است.

 

*نقاب در نمایش‌های ایرانی

پژوهشگران همچنین پیشینه تئاتر ایران را به آئین و مناسک مهر پرستی نسبت می‌دهند. در میان مهر پرستان رسم بر این بوده است که برای اجرای مناسک مذهبی سکویی ویژه برپا می‌کردند و نقش آفرینان مصائب میترا صورتک‌هایی بر چهره می‌زدند و بر همان سکو،‌آئین و مراسم پرستش را به جا می‌آوردند. مراسم تشرف دارای هفت مقام یا مرحله بود. شرکت کنندگان لباس‌های مبدل به تن می‌کردند. کلاغ‌ها (مرحله اول) و شیرها (مرحله چهارم) نقاب می‌زدند و به مناسبت نقش خود قارقار می‌کردند یا می‌غریدند.

نقاب یا صورتک بیش از پیش بودن نشانه نمایشی است که پیش‌بینی می‌شود استفاده از آن به پیش از این زمان هم برگردد. برخی از صاحب نظران پیدایش نقاب یا صورتک را سرآغاز نمایش می‌دانند. چون به گونه‌ای بین هر فرد و نقشی که با زدن نقاب پیدا می‌کنند فاصله‌ای ایجاد می‌شود.

بر روی سفال‌های دوران باستان تصویر رقص گروهی گرد آتش دیده می‌شود که صورتک بز به صورت زده‌اند. این مجالس گاه شکل نمایشی از جنگ و شکار به خودمی‌گرفتند رقص‌های ستایش نیز با پوشش و چهره آرایی عجیب وغریب اجرا می‌شدند.

 

*تماشاخانه‌های ایران در دوران اسکندر

در بعضی شهرها مانند کرمان و همدان طبق برخی از شواهد احتمال دارد که تماشاخانه‌هایی وجود داشته باشد اما معلوم نیست که تاریخ آن مربوط به دوران اسکندر است یا پیش از او که بعد از مبادلات فرهنگی یونان وایران تاثیراتی را بر جای گذاشته است.

 

*مغ کشی

یکی دیگر از مراسم قدیمی مغ کشی نام دارد که به یاد یکی از رهبران مذهبی برگزار می‌شده است. گویا در دوره داریوش اول پادشاه هخامنشی یکی از روحانیان را می‌کشد چرا که آن روحانی قصد داشته به طرفداری از مردم راه‌های برای نجات آنها بیابد.

 

* کوسه بر نشستن

کوسه بر نشستن هم به پیش از اسلام برمی‌گردد. که پس از اسلام به نام میرنوروزی تا روزگار ما ادامه داشته است. در این مراسم یکی از اهالی در ایام نوروز در لباس حاکم وپادشاه به دادخواهی از مردم می‌پردازند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 14:32  توسط رضا آشفته  | 

درباره سرگذشت نمایش در ایران نوشته رضا آشفته/ ایران 11 تیرماه 91

سرگذشت همين تئاتر


پوريا پهلوان پور

«سرگذشت نمايش در ايران» اثري به قلم رضا آشفته، نويسنده، روزنامه‌نگار و از اعضاي ايراني كانون جهاني منتقدان تئاتر است؛ اثري كه با نثري شفاف و ژورناليستي به ادواري از تاريخ تئاتر جدي و نوين ايران مي‌پردازد.
اين كتاب 12 فصل دارد و هر فصل در برگيرنده روايتي از تاريخ پرفراز و فرود تئاتر ايران است. همچنين سرگذشت و آثار بزرگان تئاتر محوريت ساختاري نويسنده قرار گرفته است. آشفته سعي مي‌كند در اين اثر با مرور آثار بزرگان تئاتر روايتي تخيلي، توصيفي و گزارشي از هنر پرطرفدار صحنه ارائه كند. بنابراين اسلوب و شيوه‌اي كه او در اين كتاب در پيش گرفته است، مبتني بر شاخصه‌هاي هر دوران و در واقع شخصيت‌هاي مشهور تئاتر است. اين گونه نوشتن غالباً شيوه‌اي تاريخي روايتي است و همچنان كه اذعان داريم در تاريخ ادبيات نيز همين رويكرد دنبال مي‌شود. آنچنان كه عصر رودكي از لابه‌لاي شخصيت و افكار اين شاعر شهير، يا عصر حافظ و ويژگي‌هاي فني و زباني شعر عهد حافظ از لابه‌لاي زندگي اين شاعر توصيف مي‌شود.
رضا آشفته نيز از همين زاويه و از گوشه نگاه بزرگان تئاتر به شيوه ساختاري خود نگاه كرده و پابه پاي كتاب خود را استوار ساخته است. از سوي ديگر اين اثر از بزرگاني همچون «ميرزا فتحعلي» كه نخستين هنرمند در كسوت نويسنده درام است شكل مي‌گيرد و تا في‌المثل به نمايشنامه‌نويسي در روزگار ما همچون «عليرضا نادري» مي‌رسد. از سوي ديگر پرداختن به تئاتر جنبه عمومي و كلي داشته است و افراد اين كتاب گاه نمايشنامه‌نويس، گاهي كارگردان و در برخي موارد از ميان بازيگران تئاتر هستند. «سرگذشت نمايش در ايران» را نشر افق منتشر كرده است و رضا آشفته پژوهش اين اثر را از سال 83 آغاز كرده و هم‌اكنون شاهد كتاب خود بر پيشخوان كتابفروشي است. 


http://www.iran-newspaper.com/1391/4/11/Iran/5115/Page/19/Index.htm


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 14:24  توسط رضا آشفته  | 

سرگذشت نمایش در ایران در رسانه های ایران

سرگذشت نمایش در ایران به قلم رضا آشفته منتشر شد.

 این خبر را

در ایسنا http://isna.ir/fa/news/91032313382/

در مهر http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1624853

در سینمای ایران http://cinemapress.ir/NSite/FullStory/News/?Id=34044

در ایرنا http://irna.ir/News/80179407/

در خبرگزاری میراث فرهنگی http://www.chn.ir/NSite/FullStory/News/?Id=98813&Serv=4&SGr=32



هم چنین در سایت بخوان داتکام http://bekhan.com/main/index.php?page=30&bi=1125421 برای خرید آن اقدام کنید.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 16:12  توسط رضا آشفته  | 

درباره یک رفیق و منتقد

ايرج زهري، زود از ميان ما رفت


نويسنده: رضا آشفته

وقتي كه مُرد تازه خبردار شدم كه به واسطه سرطان خون فوت كرده است. جالب اين است كه به من چيزي از اين درد و حرمانش نگفته بود. «ايرج زهري» را از سال 83 و در جريان برگزاري آخرين دوره جشنواره ايران زمين ديدار كردم و اين مقدمه اي شد براي دوستي و شناخت بيشتر. او منتقدي بود كه چند دهه تجربه را پيش روي داشت و من هنوز در ابتداي راه بودم. براي همين دوست داشتم فوت و فن كوزه گري را تكميل كنم. با چند ساعت صحبت در كنج كافي شاپ و قدم زدن در حاشيه كارون اين خواسته عملي نمي شد. پس بايد همچنان او را مي ديدم يا كتاب ها و خاطراتش را مي خواندم. بعد از آن در جريان برگزاري جشنواره تئاتر فجر كه ما در سايت «ايران تئاتر» مستقر شده بوديم، اين ديدارها تجديد شد. پيرمرد جوان بود. از روحيه جوان گرايانه اي برخوردار بود. با جوان ها مي جوشيد. مي گفت و مي خنديد و هنر نقد كردن را در همان ديالوگ هاي چند دقيقه اي به نمايش مي گذاشت، بي آنكه دلي را بشكند يا خواستار بالاو پايين رفتن خود يا ديگري شود. اهل دل بود و موسيقي. رفتارش با نظم و انضباط و هميشه مرتب و شيك پوش بود حتي مثل جوان ها گاهي اوقات با كوله اي سبك اينور و آنور مي رفت. هميشه هم حرف ها براي گفتن داشت. وقتي هم تو حرف مي زدي تا ياء آخرش را گوش مي داد و اگر لازم بود، جوابت را مي داد يا شرح و تفسيرش را ارايه مي كرد. پس در گفت وگو با ايرج زهري هميشه به درك و دريافتي هم مي رسيدي، چون مي دانستي پيرمرد مويش را در آسياب سفيد نكرده است.
    او مرد سفر بود و مطالعه و در تابستان 88 كه براي انجام ديدار و گفت وگويي خدمتش رسيده بودم، در اين باره مي گفت: «يك تئاتري متخصص نياز به مطالعه و سفر دارد. مطالعه كه از طريق كتاب هاي ترجمه شده يا فراگيري يك زبان خارجي ممكن مي شود. اما سفر گروهي از طريق موسسات دولتي راحت تر است و از سوي ديگر نيز يك تئاتري خودش مدام بايد در حال سفر باشد تا با دنيا و پديده هايش آشنا شود. من امسال سفري به سوريه رفتم و پس از آن سفري به تاشكند و سمرقند و بخارا داشتم. اين ملانصرالدين ها كه روي ميز مي بيني را از بخارا آورده ام. آنها ارادت خاصي به اين شخصيت دارند. حتي از آنجا كتابي را خريدم كه جوك هاي او را به چند زبان ترجمه كرده اند. كسي كه مي خواهد از شاهنامه اقتباس كند براي درك آن نياز به سفر دارد تا از نزديك در بخارا با محل كشته شدن سياوش يا در سمرقند محل حكومت افراسياب آشنا شود. آنجا ايران قديم را به خوبي حفظ كرده اند كه بخشي از ماوراء النهر است.»
     ايرج زهري اهل ارتباط گرفتن بود و با هر نوع آدمي سريع مي جوشيد. اين نكته اي است كه پيش از انقلاب او را موفق گردانده بود چندنفر از بهترين درام نويسان جهان را به بهانه برگزاري «جشن هنر شيراز» به تهران دعوت كند. يكي از آن آدم ها، «اسلاومير مروژك» لهستاني بود كه از حكومت كمونيستي كشورش در آن زمان به فرانسه پناه برده بود. دومي هم فرناندو آرابال اسپانيايي بود كه او هم از حكومت فاشيستي فرانكو به فرانسه گريخته بود؛ مردي كه دوست داشت در اين رفت و آمدها و مراودات چيزي دستگير درام نويسان ايراني شود. البته اين مراودات هم چندان خوشايند زندگي خودش نبود چون بعد از انقلاب به دليل همكاري با «بنياد پهلوي» از كار بركنار و مجبور به مهاجرت از ايران شد. اما او در آلمان هم دست از كار و تلاش نكشيد. دكترايش در تئاتر را گذراند و در چند دانشكده مشغول تدريس شد. در كنارش هم متون خارجي را به فارسي ترجمه مي كرد و موفق به اجراي چند نمايش هم شد. ايرج زهري دوست داشت كه تئاتر در مملكت خودش رشد كند و اين خود باعث مي شد تا از گروه هاي ايراني براي شركت در جشنواره هاي آلماني دعوت كند. او در ارتباط با روبرتو چولي بود و همين خود باعث مي شد دوجانبه به ارتباط فرهنگي ايران و آلمان كمك كند. او «قرمز و ديگران» محمد يعقوبي و «آقا ليلاي» مهرداد كوروش نيا را به آلماني ترجمه كرد. حتي اين اواخر «خداي كشتار» ياسمينا رضا را از فرانسه به فارسي ترجمه كرد. آدم جامع الاطرافي بود به چند زبان خارجي علاوه بر فارسي و مازندراني مسلط بود. عربي و فرانسه را خوب مي دانست، به انگليسي هم آگاه بود و آلماني هم واقعا زبان آبا و اجدادي اش به شمار مي آمد! بنابراين در ترجمه متون خارجي دقت و درايت والايي داشت. او از اولين كساني بود كه «هاينر مولر» آلماني را ترجمه و به جامعه ايراني معرفي كرد. او پيش از چاپ، ترجمه هايش را در اختيار اهل فن قرار مي داد دوست داشت همه مدام مطالعه كنند و نبود يا كمبود متن را بهانه نكنند و واقعا هم همين طور بود كه او مي گفت. روشنگري بود كه بي ادا و اطوار كارش را مي كرد و ادعايي هم هرگز نداشت كه من اولينم و من اين كار را كرده ام و بهمان را انجام داده ام. نمايشنامه هم مي نوشت. اهل طنز و كمدي بود. به ذات خودش اين جنس از درام نويسي خيلي نزديك بود.
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1544 به تاريخ 13/3/91، صفحه 12 (هنر)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 14:52  توسط رضا آشفته  | 

غزل پاره های هندسه و ریاضی


21 سال از تحصیل در رشته ریاضی در دبیرستان می گذرد، اما هنوز سودایی می شوم که واژگان ریاضی و هندسه و مثلثات و جیر گریبان گیرم می شود با این تفاوت که حالا عاشق ام. بخوانید این نظر دوختن به زوایای جان را.
1.
شیرین در خط فرهاد
مجهول است خسرو
دلت را پرواز ده به فراسو
2.
شور و شعر را به پای جان ریختن
تمنای زوایای تاریک و خطوط روشن
نوری باید در پر کردن حل المسائل
3.
جبر است در مجهولات ساده
دلم خوراک عشق می خواهد
به گذرگاه هذلولی دل باخته ام
4.
مشتق گیری نکن در جباریت دل
بگذار در مجهول یافته ها دل بسپرم
هدایت ما به لحظه دلدادگی
5.
آمدم به عشق آشفته ها!
چه شاداب ام از این دیدار
بگذار دایره و مثلث و مربع بیدار باشند
6.
هندسه جان را فراموش نکنم
بازار مکاره نیست دل باختن
اندازه ها مهم نیست، در چشمان تو
7.
آشفته ام به یقین
تراز دلم راگم کرده ام
تو با یک نگاه گرا بده
8.
شرم دارم از گفتن صفر
در توافق هذلولی و منحنی
معادلات دلم برهم ریخته عزیز
9.
درازگوش نمی شود
او که دلداده دو خط موازی است
بی نهایت را تعبیری است دلنشین
10.
عدد پی سرگردان
در مدار دایره می ماند
به نقطه صفر عاشقی...
11.
اعداد گنگ را به خاطر نسپار
وقتی عاشق صریح گویی
به دلدارت خط جان را بنشان
12.
مثلث عشق را بشکن
رسم دلدادگی دو خط متقاطع
بیرون از مدار تحلیلی
13.
هندسه عشق و دل باختن
به یک زاویه باز نیاز است
در آن کنج خطوط زیبایی
14.
خط خطی نگاهت
نبینم این اندوه سنگین
فردا را شعله ور کن
15.
هندسه دلت زاویه باز است
در بلندای قد تو خط می کشم
سودایی ام در این محاسبات نامعلوم
16.
خنکای تن را ببین
سر سودایی ات را نبازی به چرخش هذلولی
کام جویی از خط لبت به زاویه بازی می ستانم
17.
عشق را آموخته ام در کرانه مثلث ها
مربعی ازداغی نگاهت حیرت می کند
دایره وار می گردم در یافتن تو
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 14:40  توسط رضا آشفته  | 

سرانجام کتاب سرگذشت نمایش در ایران منتشر شد

سرگذشت نمایش در ایران

نشانه‌هایی از وجود هنر نمایش را در تصاویر و آیین‌های برجای مانده از روزگاران کهن می‌توان یافت.

سرگذشت نمایش در ایران کتابی است درباره‌ی نمایش در ایران از گذشته‌های دور تا روزگار ما.


نويسنده : رضا آشفته
موضوع : فرهنگ و تمدن ایرانی
گروه سنی : بزرگسال
نوبت چاپ : ۱
تاريخ چاپ : ۱۳۹۱
تعداد صفحات : ۱۲۸ صفحه
قطع : وزیری
نوع جلد : شومیز
شماره شابك :

۳-۷۱۴-۳۶۹-۹۶۴-۹۷۸

قيمت : ۴۸۰۰ تومان

این کتاب یکی از کتاب‌های مجموعه‌ی فرهنگ و تمدن ایرانی است که به سرگذشت فرهنگ، علم و هنر در ایران می‌پردازد. اثر حاضر گرچه برای نوجوانان تالیف شده، اما برای همه‌ی علاقه‌مندان این مرزوبوم خواندنی و مفید است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 19:19  توسط رضا آشفته  | 

کیش ، مات را بخوانید

کیش ، مات
نویسنده : ساناز سیداصفهانی
انتشارات افراز، ساناز سیداصفهانی، نشر افراز، کیش،مات
دوستان ارجمند اگر اهل مطالعه و داستان خوانی هستید حتمن سری به انتشارات افراز برای تهیه دومین مجموعه داستان سید اصفهانی بزنید. من هم قرار است که این کتاب را بخوانم و درباره اش بنویسم چون این خانم ثابت کرده که حرف ها برای گفتن دارد و بیهوده دست به قلم نشده است.
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:8  توسط رضا آشفته  | 

بداهه- نازنین

بداهه (1)

دلم در تب و تاب است

نازنین

خرما بر نخیل و ما...

بداهه (2)

شب در راه است

به یقین

چراغی باید

بداهه (4)

پریشان ام

در این عصر بادگریز

به تماشای خود نشسته ام

بداهه (5)

حرفی نیست

زبان در کام

تو را دارم با هزار سخن

بداهه (6)

دلبرک شیرین سخن

دلم را میازار

کندن از تو محال است!

بداهه (7)

هفت پیکرت آباد و آزاد

در این گمشدگی زمان

بیاسا در سکوت

بداهه (8)

نور دو دیده

آفتاب بی مثال

غروب که از راه رسید، من...

بداهه (9)

ترانه ها در سینه حبس کرده ام

به بازگشت عشق می اندیشم

زمانی که سر مست دیدارم

بداهه (10)

دست هایم خالی

کدام گل یا پوچ؟

بازی بی قاعده

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 15:52  توسط رضا آشفته  | 

کوته سروده های بابل

اواخر اسفند ماه 90 رفتم برای نقد و بررسی نمایش به سلامتی جاده نوشته هارولد پینتر و کار مهدی سقا از هندمندان خلاق و نوجوی بابلی. موقع برگشت برف و بوران مانع از آمدن راحت من به تهران می شد. سوار تاکسی سواری بودم و برای آن که حس ام را گفته باشم، این کوته سروده ها آمد سراغم. به ظاهر سه سطری و 17 هجایی و بی شباهت به هایکو نیست اما محتوای اش عاشقانه هست و در تضاد با مضمون خاص هایکو.


1.

بغضم شکسته است

ترانه می خوانم

فقط نام تو


2.

واژه در کامم گم است

چقدر تنهایم

وقتی تو نیستی


3.

خدای رقصان

 زیر موج باد و باران

 سکوت چرا؟


4.

شب دیوانه

چشم هایم را بسته ام

دنیایم تویی


5.

به عشق زنده ام

ببویم گل رویت

هوای تازه


6.

شهد شراب

 زیر دندانم

فراموش نمی شوی تو


7.

برف می بارد

در این جاده

به سلامتی دوستانم


8.

باران می بارد

 و من مست نشسته ام

باران می بارد


9.

لبالب از شعرم

تو سکوت کرده ای

بگذار بگویم 



10.

پریده رنگ مستی

برخیز ماه را ببین

لبخند زنان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 16:39  توسط رضا آشفته  | 

در تب و تاب تن من

در تب و تاب تن من، چه می­سوزم!

واویلایی است در این روزهای اندوه و ماتم

دلاورانه کیش و ماتم را بریده­ام به هوای دیدارت

 

لیلای من عبوس نباش در این دقیقه­های آغازین سال نو

تبرک هست فال گرفتن به نام تو که عاشق ترینی به یقین

هر چه آمد به خوش­نامی توست در این دایره­ی مستی

 

شهلا نگاه توست که مرا مغموم خود می­سازد به این غروب سوگند

هر چه از تو بر من رواست چه نیک می­نویسم بر کاغذ کاهی

هر دم به نام تو نفس خواهم کشید که به­تر از تو را ندارم در دلم آشنا

 

قیل و قالی است بی­فایده، از این رندان چه انتظاری است

هر لحظه به فروغ آسمان شب چهارده دلگرمم به آمدنت

بگذار شادابی­ام را فریاد کنم بر سر نامردمان بداندیش

 

لطفت زیاد مهربان مهربانان تو را دارم چه غم

ترک نتوانم کنم که هر چه می آید به نام توست

بزرگ و والا و باشکوه هست من از توست اکنون

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 17:27  توسط رضا آشفته  | 

من

من را نگو و نبین که از خودم بیزارم.................................................................................................................................... به شدت!

چچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچرایش را بگذار برای خودم! پسر خوبی باش و دختری دلربا در این گفتن حقیقت، رضایت شما برایم بسیار مهم هست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تکنیک داستان گویی ات را تغییر بده تا دستت رو نباشد. این مثل قمارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر می ماند جان مادر نازی اگر دروغ گفته باشم. این حکایت هم چنان باقی است اگر در طلب جانی بی منت رو که گرفتار آفتاب شوی نصیب تو همانا سراب خواهد بود و دیگر هیچ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این ها را به خاطر بسپار عالی جناب در زمان دست تنگی دستگیرت خواهد بود. من را ببینی از تمام گرفتارهای عالم نجات می یابی. من خود را بالاتر از بقیه می دانم. این یعنی وقیحانه ترین رفتار ممکن اما من حاضر وقیح باشم اما هم چنان برتر از بقیه بمانم. یعنی نظر دیگران برایم پشیزی اهمیت ندارد. این رمز موفقیت در دنیاست. اگر می خواهی در دنیا به همه چیز برسی و از بقیه راحت تر زندگی کنی. به تعبیری می خواهی از سوراخ ریز دنیا عبور کنی تا می توانی به من بها بده. من و من و من و من و من و من و من و من و من و من و من و............................... من!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 15:56  توسط رضا آشفته  | 

تهران غمگین است

تهران چه غمگین و تنهاست در میان این همه آدم که نمی توان یک روز و دو روز شمارشان را اندازه گرفت. همه انگار چیزی گم کرده اند یا سر دنبال شان می کنند. همه در حال بدو بدو هستند به مقصدی نامعلوم یا گنگ و کاملن مجهول. شاید هم می دانند که باید سر از کجا در بیاورند اما ترجیح می دهند خودشان را به نفهمی بزنند! مگر اشکالی دارد؟ این هاست که تهران را از همیشه خود تنهاتر و مغموم­تر می­سازد. ای کاش شما هم دقیقه­ای جای این کلان شهر می­بودید تا می­فهمیدید چقدر سخت بر او روزها و شب­ها می­گذرد. این که پایتخت ایران است دیگر برای­اش افتخار نیست. الان حاضر است جای یالغوز آباد ممسنی در آن ینگه ی دنیا باشد، آرام و ناشناس، اما این همه شلوغ و بر هم ریخته و یقینن کثیف و بی مبالات نباشد. هزاران هزار آدم از جاهای دور و نزدیک به آن هجوم آورده­اند که چه؟ مگر برای این­ها تهران کارت پستال فرستاده؟ نه واقعن از این خبرها نیست. هر ننه قمری که از ننه­اش قهر می کند اولین و آخرین جایی که به فکرش خطور می کند که به آن پناه ببرد همین تهران ذلیل مرده است. واقعن هم ذلیل است و هم مرده. دیگر هیچ آبرو و افتخاری برایش نمانده با این همه کودک آزاری، شوهر کشی، بردار کشی، جوان مرگی و زورگیری. با این همه علافی و سرگردانی و درندشتی دیگر چه جای فخر و مباهات هست. تهران غریب و آواره است در دل خود. دیگر هیچ کس برای آغامحمدخان آفرین نمی­گوید که طهران را تهران کرده است. نه همه از این شهر و بودن در آن بیزارند حالا می­ خواهی تهران خودپسندانه از خود راضی باشد. این­ها را خود تهران برایم کلمه به کلمه دیکته می­ کند و من نویسنده دارم می­نویسم. وظیفه­ ام این هست که بگویم از دود و سرطان در این شهر گریزی نیست. مصرف مواد مخدر و جوان مرگی یک تهدید بزرگ هست. ایدز را به خاطر بسپ‍ارید! حالا بگویید چرا تهران غمگین و تنهاست؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 16:43  توسط رضا آشفته  | 

بهاریه

بهار از راه می­رسد

 شادمان شوید از این نو رسیده­ی دیگر

کلاه بر سرتان بگذارید و بشتابید به بیرون

 

قدم رنجه فرمایید روزگاری است خوش

 ببینید پرندگان را به ساز و آواز

فردا را بی­خیال، این دم را خوش هست

 

دست تکان دهید به چشم برهم زدنی

 فریب نخورده­اید

 با شماست او که زیباست به لطف طبیعت

 

روزگارتان را دلداده بپندارید

همه را به یک چشم ببینید

شادمانه برایشان کلاه بردارید

 

بهار را از یاد نبرید

این بیکرانه را به خاطر بسپارید

بیش­ از این سهم شما نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 16:29  توسط رضا آشفته  |